الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
478
إحياء علوم الدين ( فارسى )
پس اكنون آن چه وراى سالى است ، ذخيره كردن براى آن نباشد مگر به حكم ضعف دل و ميل به ظاهر اسباب . پس او از مقام توكل بيرون باشد ، و واثق نبود بدانچه تدبير وكيل حق سببهاى پوشيده را محيط است ، چه اسباب دخل از ارتفاعها و زكاتها به تكرر سالها متكرر شود در غالب . و كسى كه كم از سالى ذخيره كند او را درجهاى باشد بر اندازهء كوتاهى اميد او . و كسى كه دو ماه اميد دارد درجهء او نه درجهء كسى باشد كه يك ماه اميد دارد ، و نه درجهء كسى كه سه ماه اميد دارد ، بل او در مرتبهء ميانه باشد . و مانع ذخيره نيست مگر كوتاهى اميد . و فاضلتر آن است كه اصلا ذخيره نكند [ اگرچه ] دلش ضعيف [ باشد ] . پس هر چه ذخيرهء او كمتر فضل او بيشتر . و آمده است كه درويشى وفات كرد و پيغامبر - عليه السلام - على و اسامه را فرمود تا او را بشستند و به برد « 217 » خود كفن كردند . و چون دفن فرمود ، پس پيغامبر - عليه السلام - مرا اصحاب خود را گفت : يبعث يوم القيامة و وجهه كالقمر ليلة البدر و لو لا خصلة كانت فيه لبعث و وجهه كالشّمس الضاحية ، اى ، روز قيامت برانگيخته شود و روى او چون ماه شب چهارده باشد ، و اگر نه در او خصلتى بودى هر آينه روى او چون خورشيد چاشتگاه بودى . گفتند : آن چه خصلت بود ؟ گفت : كان صوّاما قوّاما كثير الذّكر للَّه تعالى غير أنّه كان إذا جاء الشّتاء ادّخر حلّة الصّيف لصيفه و إذا جاء الصّيف ادّخر حلّة الشّتاء لشتائه ، اى ، بسيار روزه و بسيار نماز و بسيار ذكر بود ، الاّ آن است كه چون زمستان آمدى حلهء تابستان براى تابستان نگاه داشتى ، و چون تابستان آمدى حلهء زمستان براى زمستان نگاه داشتى . پس گفت - صلى اللّه عليه و سلم : من اقلّ ما أوتيتم اليقين و عزيمة الصّبر ، اى ، از كمتر چيزى كه شما را دادهاند يقين است و عزيمت صبر . و كوزه و سفره و آن چه پيوسته بدان محتاج باشند [ 359 ] در معنى آن نيست ، چه ذخيره كردن آن درجه را كم نكند . و « 218 » در تابستان به جامهء زمستان حاجت نباشد . و اين در حق كسى است كه دل او به ترك ذخيره از جاى نشود و نفس او سوى مردمان ننگرد ، بلكه دل او جز به وكيل حق التفات نكند . و اگر در نفس خود اضطرابى داند كه دل او را از عبادت و ذكر و فكر مشغول گرداند ، پس ذخيره كردن او را اولى ، بلكه اگر ضيعتى نگاه دارد كه دخل آن بر اندازهء كفاف او باشد و دل او جز بدان فارغ نشود ، آن او را اولى ، چه مقصود اصلاح دلهاست تا براى ذكر خداى متجرد شود . و بسيار كس باشد كه وجود مال او را مشغول كند ، و بسيار كس باشد كه عدم مال او را مشغول گرداند . و محذور آن است كه از خداى مشغول كند ، و الاّ دنيا در عين خود محذور نيست ، نه وجود آن و نه عدم آن . و براى آن پيغامبر را - صلى اللّه عليه و سلم - به أصناف خلق فرستادند و ميان ايشان بازرگانان و اهل حرفتها و صناعتها بودند ، پس بازرگانان را ترك بازرگانى و پيشهوران را ترك پيشه نفرمود . و تارك آن هر دو را نفرمود كه بدان مشغول شوند ،
--> ( 217 ) برد ، نوعى جامهء گرانبها . ( 218 ) و حال آن كه .